تبليغاتX
دانم از زندگي چه مي خواهم...

دانم از زندگي چه مي خواهم...

بسيار حسرت در نهادم ماندني ست كاين داغ بي پايان دگر ناگفتني ست


چه روز هایی ست این روزها ...

روز پیاده روی های طولانی با کفش های خاکی ...

با کفش هایی خونی...

+ نوشته شده در پنجشنبه 10 دی1388ساعت 17:59 توسط اسپند |


خدايا از تمام انسان هايي كه دوستشان مي داريم محافظت كن

و ان ها را سالم و سلامت نگاه دار

اين روزها ترس از دست دادن دارم....

براي ما هم دعا كنيد

+ نوشته شده در دوشنبه 30 آذر1388ساعت 20:37 توسط اسپند |


!

جالبه كه فقط تو نگفتي اون چيزي رو كه بايد مي گفتي

+ نوشته شده در چهارشنبه 25 آذر1388ساعت 17:49 توسط اسپند |


از همین حالا اگه شروع کنیم دیر نیست برای ساختن

۱ خاطره ی خوب که بعدها با یاداوریش  لبخند روی لبمون بشینه

کی می دونه شاید بعدهامهم ترین چیز هایی که برامون بمونه

همین ۲ تا باشه

+ نوشته شده در یکشنبه 22 آذر1388ساعت 17:53 توسط اسپند |


وقتي به سخناني كه مي گويي متعهد باشي

ان وقت زياد حرف نخواهي زد...

+ نوشته شده در جمعه 20 آذر1388ساعت 13:8 توسط اسپند |


 تو این خونه یک ارامشی هست که من حس می کنم با هر دومونه

همونی که از هر جای دنیا منو می تونه بر گردونه خونه

....چقدر خوبه دلت اشوبه بی من

من این دلشوره ها رو دوست دارم

+ نوشته شده در دوشنبه 16 آذر1388ساعت 17:36 توسط اسپند |


روزی سقراط ، حکیم معروف یونانی مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر است.

علت ناراحتیش را پرسید ،پاسخ داد:"در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم.

سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذست و رفت

و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم."

سقراط گفت:"چرا رنجیدی؟" مرد با تعجب گفت :"خب معلوم است،
 
چنین رفتاری ناراحت کننده است."
 
سقراط پرسید:"اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده
 
و از درد و بیماری به خود می پیچد،آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟"
 
مرد گفت:"مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم.
 
آدم که از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود."
سقراط پرسید:"به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟"
 
مرد جواب داد:"احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم."
 
سقراط گفت:"همه ی این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی،
 
آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود؟ و آیا کسی که رفتارش نادرست است،
 
روانش بیمار نیست؟ اگر کسی فکر و روانش سالم باشد،هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟
 
 بیماری فکر و روان نامش "غفلت" است و باید به جای دلخوری و رنجش ،
 
نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است،دل سوزاند و کمک کرد
 
و به او طبیب روح و داروی جان رساند.
 
پس از دست هیچکس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده
 
 و بدان که هر وقت کسی بدی می کند،در آن لحظه بیمار است."
 

+ نوشته شده در پنجشنبه 5 آذر1388ساعت 17:36 توسط اسپند |


 

حسش نيست بنويسم

+ نوشته شده در دوشنبه 2 آذر1388ساعت 8:37 توسط اسپند |


این همه  ......برای من که قاب خالیم با هزار عکس رهاشده  گوشه و کنارش

و هزار قاب خالی دیگربرابرم که  عکسی از مرا در بر گرفته اند

این همه برای من که خورشید را از چشمان سبز درخت همسایه می بینم

شاید مخلوطی می شود از درد و ناامیدی و پوچی

که اینگونه به ازادی می کشاندم که جاده که ناامید شد باز بدوم

 

+ نوشته شده در سه شنبه 26 آبان1388ساعت 9:32 توسط اسپند |


نصف روز طول کشید تا بفهمم کاری که می کنم بدردم نمی خوره

ادم ها چقدر هر روز عوض می شند

+ نوشته شده در دوشنبه 25 آبان1388ساعت 10:52 توسط اسپند |



 



Design by : Night Skin








javascript code by WwW.javacity.blogfa.Com-->

-----